تبليغاتX
پرواز تا نهایت عشق
دو کبوتر عاشق
kiss

 

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و این ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

..........................................................

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:57 توسط قاصدک

باران كه ببارد
با تمام وجود
زمزمه ات خواهم كرد
و با تمام وجود خواهم شكست
و نبودنت را
با باران خواهم باريد
آنقدر خواهم باريد
كه بيايي
با تو زير باران
كوچه ها را
آواز سرخواهيم داد
با تو زير باران
اگر كه بيايي

***************

 

دلم هوايت را كرده
كاش بودي
و باهمه خستگيها مي خنديديم ...
تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت
من از اين همه تنهايي خسته ام
چرا با من حرف نمي زني ؟
چرا نيستي ؟
تو كجايي؟
چرا ديگر برايم نمي نويسي ؟

10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه   

 1)"ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3)"دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4)"زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5)"در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند

می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:17 توسط قاصدک

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:46 توسط قاصدک

پشت هر چهره شهري است

كوچه هايش پر رمز پر راز

آسمانش چشم

گاه باران گاه آبي

وزماني پر پرواز كبوترها

باغ اين شهر پراز قاصدك است

همه اينجا منتظرند

چشم به راه

خاك اين شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست

نقدي بايد زد

قصه بكر شنيدن دارد

پشت هر چهره شهري است

پرشمع

پر نذر

آرزوها بادبادكهايي رقصان

در هوا سرگردان

فرصتي بايد براي دل بستن

ديدن....

پشت هر چهره شهري است

دروازه لبخند كجاست؟؟؟؟

 

 

 

 

بگذار

باران بيايد

و تو بيايي و بماني

تا تمام خاطره را

زير باران

تا يك نگاه عميق

تا يك تبسم عاشقانه

تا لبخند

تا بوسه

تا يك آغوش گرم

و تا يك نفسي دوباره

پيش ببريم 

 

به دیدارم بیا هر شب

 در این تنهایی تنها

 و تاریک خدامانند

 دلم تنگ است

 بیا ای روشن

ای روشن تر از لبخند

 شبم را روز کن

 در زیر سرپوش سیاهی ها

 دلم تنگ است

 



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:10 توسط قاصدک

 

از آنسوي درد مي آيم و از انتهاي تنهايي با يك بغل از ياسهاي وحشي و دامني

پر از عطر اقاقي ها به ديدار تو مي ايم شايد...

باران چشم هايم كوير دلت را سبز كند !!!!!!!!

 

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 21:32 توسط قاصدک

 

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟

 

خواهر كوچكم از من پرسید

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟

 

من به او خندیدم.

 

كمی آزرده و حیرتزده گفت

 

رختان دیدم روی دیوار و د

 

باز هم خندیدم

 

گفت دیروز خودم دیدم

 

مهران پسر همسایه

 

پنج وارونه به مینو می داد.

 

طفلك ترسید آن قدر خنده برم داشت كه 

 

بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم

 

بعدها وقتی بارش بی وقفه درد

 

سقف كوتاه دلت را خم كرد

بی گمان می فهمی

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟

 ******************************************************

 

****************************************

دچار يعني
عاشق
-
و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك، دچارآبي درياي بيكران باشد.
-
چه فكر نازك غمناكي!
-
و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
-
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
-
نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله اي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتزار خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
-
غرق ابهامند.
-
نه،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق در دست ترد ثانيه هاست.
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز.
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند.
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را
به آب مي بخشند.
و خوب مي دانند.
كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود.
و نيمه شبها. با زورق قديمي اشراق
در آب هاي هدايت رونه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 14:0 توسط قاصدک

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد

و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم

 لبخند شیرینت را ندارم  

حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست

وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند

وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ

وقتی نوازش دستان مهربان و گرمت را ندارم

وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام

وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است

من می مانم و یاد تو و دلی پر درد

سفره ای از عشق و غزل و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد

در خیالم ....

برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم

و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم

نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند

نگاهت می کنم

و با تو تا اوج آبی عشق پر میکشم

با ز هم هوا پر از شعر و غزل و قاصدک است

تو را می خوانم

غزل های خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد میزنم :


دوستت دارم..... دوستت دارم....... دوستت دارم

 

                                        *********************************

***** من نشاني از تو ندارم *****

اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!

 خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

 درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 حرير غمش را کنار بزن!

مرا مي يابي!!!

*************************

اگر رفتم تو يادم کن...                                                                      

اگر مردم تو خاکم کن...                          

 اگر ماندم در اين دنيا...  

                                                              به مهر خود تو شادم کن  **                                       

 

 

 من از بادم تو از دريا. من از امواج تو از ساحل.من از امروز تو از فردا اگر بادم اگر باران . به جان جمله ياران تو را دوست دارم بي پايان



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:22 توسط قاصدک

كاش مي دانستي
چشم هايم  زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد

كاش مي دانستي
دختري هست كه احساس تو را مي فهمد
دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد
دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد

كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني

شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم

كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري

باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم

 ************************************************************************

گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
                             فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:54 توسط قاصدک

برايت آسمانی خواهم کشيد

                 پر از ستاره های هميشه نورانی

                                   تو در کنار من روی ابرها

                                                     من غرق آنهمه مهربانی

برايت ستاره ای ميچينم

               دور چشمانت طواف ميدهم

                               برای رضايت تو هم شده

                                                    تمام ستارگان را ميخرم

برايت رنگين کمانی فرض ميکنم

             در افق بالاتر از خط خورشيد

                              دستهای من رو به آسمان

                                         و اشکهای شوقی که از ديده خواهد چکيد

برايت يکدسته آرزو ميچينم

            با اشک و لبخند به تو هديه ميدهم

                             من به تو قول ميدهم عزيزم

                                             که امشب تو را به مهمانی نور ميبرم

برايت از آرزوهايم حرف ميزنم

          تو به خواب چشم من هميشه روشنی

                             ميدانم يکروز در اوج نااميديها

                                           تو همان آروزی شايد محال منی

برايت در گوشه کوچک قلبم

               خانه ای پر ازعشق خواهم ساخت

                          آنروز بيشتر از هميشه و امروز

                                        عاشقانه دل به تو خواهم باخت

 

برايت پری وار اسير زمين ميشوم

              من به عشق تو اينجا اسيرم

                         ميدانم تا آنروز که دور نيست     

                               پری وار با بوسه ای عاشقانه ميميرم



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 15:11 توسط قاصدک

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
 
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

 

 

خدای اطلسی ها با تو باشد.....

 

پناه بی کسی ها با تو باشد...

 

تمام لحظه های خوب یک عشق....

 

بجز دلواپسی ها با تو باشد

 

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:32 توسط قاصدک